شناسه خبر :   207      چهارشنبه 2 فروردين 1396 - 19:36
مصاحبه خواندنی الف پرس با سید خالق سجادی فرماندار محترم بهشهر

✔️ما در بحث اشتغال دچار یک فرهنگ زدگی از همان نوع شغل آب باریکه ای شده ایم.
✔️اگر یک خصلت خوب داشته باشم این است که اهل دروغ نیستم.
✔️حرف یک نماینده رسمی دولت در مسئله فرهنگی ولو در یک روستا، از صاحبان ابزار فرهنگی جلوتر نیست!
✔️مناطق ییلاقی بالادست در صورت بهبود وضعیت راههای مواصلاتی منبع ثروت و مخزن درآمدزایی است.
✔️همیشه و هر آرامشی نشان خوب بودن نیست. یک وقت کسی می میرد و از پس آن آرام است
✔️هفته نامه پیام کشاور، خوب و البته چالشی است!
✔️من پرسپولیسی ام... تعارف هم ندارم!

                                                                             

 

 

معمولا به وقت شناسی خیلی اهمیت می دهد مگر در ساعت قرار قبلی, کارش بیش از اندازه طول بکشد و البته فاصله محل دو قرار از هم در این موضوع بی تاثیر نیست.

طبق قرار از محل کار به همراه همکارم به فرمانداری می رویم... کمی زودتر می رسیم, هوا سرد است... ترجیحا با انتظامات هماهنگ می شویم تا از سوز غروب آخرین روزهای زمستانی در سالن بنشینیم, کمی بعد همکار دیگرمان نیز از راه می رسد... لختی از ساعت قرار گذشته... اما هنوز نیامده است. به نظر می رسد دچار همان مگر شدیم...طولانی شدن قرار قبلی و ...

در بین صحبت های مان برای هماهنگ شدن مصاحبه و چگونگی طرح سوالات در ورودی سالن فرمانداری باز می شود و به همراه مسئول روابط عمومی اش از راه می رسد... به گرمی احوالپرسی می کند...حال و روزش به نظر خیلی خسته است... ته دلم می ماند اگر به رویش نیاورم... پاسخ می دهد نه اصلا, در خدمت شما هستم و با اشاره دست به سمت راه پله تعارف مان می کند... ولی کاملا می فهمیم که برای راحت کردن خیال ماست تا با آرامش کار خود را انجام دهیم و فکر خستگی اش نباشیم.

با شوخی های معمولش تا دفتر کار همراهی مان می کند... می نشینیم... به ساعت اتاق نگاهی می کند... نگران از محدودیت زمان می شویم و او خیلی سریع اعلام می کند: "تا ساعت 7 شب در خدمت شما هستم". همین کافی است تا گل از گل مان بشکفد.. بیش از یکی ساعت وقت زمان خوبی است... قرعه اولین سئوال به نام من می افتد.. انگشت های دو دستم را در هم طوری حلقه می کنم که خودکار را بین آنها محبوس کنم... نام خدا را به زبان جاری می کنم و بدون هیچ نگرانی اولین سئوال ام را مطرح می کنم.

 

طبق روال غالب مصاحبه ها اجازه بدهید تا یک بیو گرافی جامع از شما داشته باشیم, سال و محل تولد, میزان تحصیلات و محل تحصیل و در یک کلام خودتان را برای مخاطبین ما بیشتر معرفی کنید.

به شناسنامه متولد یک شهریور سال1347 هستم ولی آن طوری که مادرم می گفت فرزند زمستان ام و احتمالا می شود زمستان همان سال 47 که به خاطر مدرسه, تاریخ تولد در شناسنامه ام اینگونه ثبت شده است. خب در روستای جیربند هزار جریب از توابع بهشهر به دنیا آمدم و تا 7 سالگی در آنجا زندگی کردم, با رسیدن به سن ابتدایی به شهر نقل مکان کردیم, دبستان را در مدرسه شاه عباسی آن زمان که بعدها به نام شهید جناب زاده مزین شد درس خواندم و همزمان با پایان این دوران انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید. دوران راهنمایی را در مدرسه سلمان فارسی ادامه تحصیل دادم و برای دبیرستان در رشته تجربی و به شهید رجایی رفتم که خب مصادف شده بود با اوایل جنگ و من برای اولین بار در زستان 62 به جبهه رفتم که به همین دلیل تحصیلاتم را در دبیرستان ثارالله ادامه دادم همین مدرسه ای که بعدها به اسم ایثارگران معروف شد.

در سال 1370 یعنی بعد از دوران جنگ در دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران پذیرفته شدم و با مهندس کشاورزی  هم فارغ التحصیل شدم. در حال حاضر هم فوق لیسانس مديريت منابع انساني هستم. سال 1371 هم با اجازه شما عقد کردم و درسال 74 هم با پایان تحصیلات زندگی ام را به صورت مستقل آغاز کردم.

 

درست همان دورانی که به دانشجوها . . .

زن می دانند... )ها. می خندد) دقیقا ,  چون قبل از اینکه در دانشگاه قبول شوم هم به خواستگاری رفته بودم که اتفاقا نتیجه نگرفتم... اما بعد از قبولی، دیپلماسی دست پر ما جواب داد.

و اشتغال هم که واقعا شرایط بهتری داشت آن زمان ها... یعنی به همین دلیل به دانشجوها شاید اعتماد می کردند به لحاظ اطمینان کامل دست گرفتن زندگی .. شاید تا حدودی بشود گفت که بعد از فارغ التحصیلی شغل شان تضمین شده بود. درست است؟

به هرحال نسبت جامعه تحصیل کرده و تقاضای کار آن با جامعه نیازمندی های مشاغل تا حدود زیادی نزدیک بود, خود من پس از پایان تحصیل و در همان سال 74 به عنوان کارشناس نظارت و بازرسی بر قیمت در گرگان مشغول به کار شدم.

 

و در ادامه ؟

سال 75 به نکا آمدم به عنوان ریس اداره نظارت و بازرسی برقیمت, سپس در بهشهر به عنوان معاونت کارم را ادامه دام و در سال 77 هم به مدت سه سال ریس اداره بهشهر شدم, در سال 79 یک بار دیگر به عنوان کارشناس به استانداری گلستان رفتم و سال 83 ریس گروه شدم و به عنوان نماینده تام الاختیار استاندار در بحث اشتغال و سرمایه گذاری  و مباحث اقتصادی تا سال 94 دوران موفقی را گذراندم. و در نهایت قرعه فال به نام اینجانب در فرمانداری بهشهر خورد و تا کنون در خدمت مردم بهشهر هستم.

 

فرزند چندم هستید و اصلا چند فرزند دارید؟

در یک خانواده پر جمعیت 9 نفره, پله چهارم از آن بنده است و خودم هم 3 فرزند دارم

 

جناب سجادی با این طرز فکر بنده نوعی که اتفاقا اصلا هم اهل غلو نیستم می شود گفت به نوعی بعد از حضور شما در این سمت, به نسبت شاهد اتفاقات کما بیش مثبتی در شهر بودیم, شاید طرح این سوال در مصاحبه امروز ما کمی زود هنگام باشد ولی خواستم با آن مقدمه قبلی بپرسم در مجموع عملکرد خودتان را در سمت فرماندار چکونه ارزیابی می کنید؟

راستش خودم فکر می کنم که با توجه به ظرفیت ها و امکانات موجود بد نبود... درواقع شما باید ببینید بضاعت موجود برای انجام یک کار چقدر است اگر 50 درصد بود عملا نمی توان توقع خروجی بیش از آن را داشت. با در دست داشتن یک جزوه 10 صفحه ای شاید به زور بتوان نمره 10 گرفت ولی با داشتن یک کتاب 150 صفحه ای باید نمره نزدیک به 20 گرفت به هر حال با ظرفیت های موجود من شخصا ارزیابی ام از عملکردم.... (کمی مکث می کند)... اصلا اگر بخواهم نمره ای به خودم بدهم 16 یا 17 می دهم.

 

و به مردم چه نمره ای می دهید؟

مردم همیشه نمره شان 20 است, راهپیمایی ها , حضور در انتخابات و هر مشارکت دیگر... البته درست تر این است که بگوییم ذات و نیت خالصانه مردم 20 است اما شاید گهگاهی هدایت ناصحیح و یا ناقص ما باعث می شود مردم از نمره اصلی شان فاصله بگیرند.

 

اجازه بدهید با یادآوری کلیپ ویدیویی از شما که چندی پیش در فضای مجازی منتشر شد وارد مبحث هشت سال دفاع مقدس بشویم. ویدیویی که خیلی هم گل کرد.. لطفا کمی از آن دوران برای مان نقل کنید.

لختی درنگ می کند و با نگاهی به گذشته دور می گوید

آن تصویر و مصاحبه مربوط به والفجر 10 بود, زمانی که من 19 سال داشتم... بین خرمال و حلبچه و حدود 5 کیلومتر پشت خط حلبچه, مکانی بود به اسم تپه سبز... بله مربوط به آن دوران بود.

 

راستی برای رفتن به جبهه با آن سن و سال کم چه کردید؟ یادم هست اول مصاحبه گفتید زمستان 62 برای اولین بار به جبهه اعزام شدید یعنی چیزی حدود 15 سال سن داشتید... رضایت والدین؟ اصلا تایید نهاد اعزام کننده؟ چطور شد واقعا؟

خب پدر و مادر که ناراضی نبودند ولی برای نهاد اعزام کننده از همان تکنیک مرسوم استفاده کرده بودم. کپی از شناسنامه...دستکاری تاریخ تولد و دوباره کپی از روی آن... البته بطور حتم آنها متوجه شده بودندو اتفاقا شاید سخت گیری شان هم به همین دلیل بود ولی دیگر بحث رفتن بود و برای همین با هزار ترفند و به اسم کمک آشپز و ظرفشور خودمان را جا کردیم و خب وقتی هم که رسیدیم به منطقه زدیم زیر همه چی (لبخند).

 

می شود از آن دوران بیشتر بگویید, در چه عملیات هایی حضور داشتید؟ اصلا چند بار و چه زمانی در جبهه حضور داشتید با توجه به اینکه به هر حال محصل هم بودید.

فکر می کنم 7 بار اعزام داشتم که 3 بار آن به کردستان و 4 بار آن به جنوب بود و دقیقا 2 بار آخر آن را در اطلاعات عملیات لشکر خدمت کردم,  کربلای 4و 5 و 8  و عملیات بیت المقدس 8 را یادم می آید در نهایت اینکه حدود 24 ماه سرجمع در جبهه حضور داشتم و در زمان اتمام جنگ سوم دبیرستان بودم.

 

بیاییم در فرمانداری... به نظر شما چه اتفاقی افتاد که در پست های کلیدی جای گرفتید؟

ابروهایش را بالا می اندازد و با قیافه حق به جانب و در عین حال سادگی خاصی می گوید "مگر پست من کلیدی است؟"

(دربین لبخند همکاران از تواضع فرماندار) نماینده عالی دولت و بالاترین مقام سیاسی آن محسوب می شوید.

حقیقت اش این است که من هیچ پارتی نداشتم, اهل زد و بند هم نبودم, چون اصلا اهل دروغ نیستم حالا درست یا غلط اصلا اگر از طرف داماد به خواستگاری بروم به ولله اگر والدین عروس از من سوال کنند داماد چگونه آدمی هست اگر مشکلی وجود داشته باشد حتما و عینا خواهم گفت. نمونه آن هم برایم اتفاق افتاد. برای رفتن به یک خواستگاری از آنجاییکه روی داماد شناخت داشتم با او طی کردم که اگر از من سوال شود شک نکن که همه مشکلاتت را خواهم گفت حالا برو دعا کن از من سوال نکنند, متاسفانه از من سوال نکردند و بدتر اینکه آن ازدواج شکست خورد!

 

جناب فرماندار از شما به عنوان یک شخصیت رک و صریح در بین مردم یاد می شود, آیا واقعا اینگونه است؟ و آیا این بعد از شخصیت به جایگاه شما ضرری وارد نمی کند؟

بله دقیقا اینطور است, روش و منش من این است, صریح و بی پرده. شاید خیلی جاها به ضرر من تمام شود حالا به نسبت جایگاهی که فرمودید ولی مهم این است که مردم با این صراحت راحت ترند هر چند شاید بعضی از مسئولین از آن ناراضی باشند یا اصلا خوششان نیاید.

 

و با خانواده چطور؟

آنجا هم همین طور چون ذات من این است. بی تعارف و صریح. در کل فکر می کنم اگر یک خصلت خوب داشته باشم این است که اهل دروغ نیستم.

 

و این خصلت قطعا ارتباط نزدیکی دارد با آن بعد از شخصیت شما که فرمودید اهل زد و بند نیستید. از این موضوع چطور از اینکه اهل زد و بند نیستید متضرر نشدید؟

به نظر من اسم آن ضرر نیست. اتفاقا چیزی جز خیر عاید این عمل نیست. شما فکر کنید در همان دوران اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد پست های خوبی پیشنهاد شد منتهی به من می گفتند هر چه گفتیم ساکت باش و حرفی نزن. یعنی انتظار سمعا و طاعتا داشتند . خب این مرام من نبود و پاسخم به آنها این بود که پست برای من این قدر ارزش ندارد که بخواهم از منویات درونی خودم دست بکشم و دقیقا به خاطر همین است که می گویم اهل زد و بند نیستم.

 

آقای مهندس؛  از روزهای اول حضورتان در پست فرماندار و چالش هایی که با آن روبرو شدید برای مان بگویید.

روزهای اول حضور من در فرمانداری درست مصادف شده بود با ایام انتخابات, خصوصا انتخابات مجلس که کار بسیار سختی است اما چون در شهر کسانی بودند که مورد وثوق و اعتماد من بودند عملا این کار برای من چندان سخت و دشوار نگذشت چون از وجود همه آن ها استفاده کردم. جالب اینکه بیشتر آن افراد از طیف اصولگراها بودند و طبیعتا درصد بالای جمع آن ها روی صندوق های آرا باعث شده بود تا اصلاح طلب های زیادی به من معترض شوند. اما حقیقت اش این است که این جناح بندی ها برای من در شرایط کاری هیچ اهمیتی ندارد چرا که انسانهای شریف و مورد اعتماد به لحاظ صداقت عمل شان امین می شوند و این افراد صادق بطور حتم در هر دو جناح وجود دارند. چه بسا بزرگوارانی از طیف اصولگرا که حتی با دعوت من هم وارد این موضوع نشدند که عملا اگر آنها هم می آمدند درصد اصولگراها در جریان اجرایی انتخابات بیشتر هم می شد به هر حال آن اعتماد و در نتیجه تفویض امور قابل واگذاری, کار را در ورودم به فرمانداری آن هم با اجرای انتخابات ساده کرد ضمن اینکه این نوع مدیریت جای شک شبهه را تا حدود زیادی کاهش داد.

 

آقای سجادی برای اشتغال زایی در سطح منطقه چه کارهایی را انجام دادید یا اصلا چه برنامه هایی دارید؟

البته از نظر من اشتغال را از دو دیدگاه می توان بررسی کرد, اول آنکه چندین کارگاه تولیدی راه اندازی کرد, کارگر استخدام شوند و مشغول تا در ساعت مشخصی به سرکار بروند و بازگردند و پایان هر ماه هم آب باریکه ای دریافت کنند و والسلام که من به این اشتغال نمی گویم بلکه به نظر من باید زمینه و شرایط اشتغال پویا و مولد را فراهم آورد. شما ببینید, در زمینه کشاورزی این پتانسیل و شرایط را داریم . مثلا کار در اراضی شیب دار و منطقه ای مثل هزار جریب که هیچ محدودیت تسهیلاتی برای آن وجود ندارد. زمین به نسبت ارزان و تسهیلات متنوع چه در زمینه آبیاری چه در زمینه نهال و نیز کلیه مسایل مرتبط با باغداری آن. خب من به این می گویم اشتغال. یا بطور مثال جهاد کشاورزی در سال جاری تسهیلات خرید 200 دستگاه تراکتور را فراهم آورد شما در نظر بگیرید برای هر تراکتور حداقل یک نفر کارگر می خواهیم. یا اعتبار 50 میلیارد تومانی بانک کشاورزی در بخش زراعت, شما بفرمایید هر 100 میلیون تومان یک اشتغال و در نتیجه سرمایه اولیه برای ایجاد یک شغل مولد. البته خیلی ها این موارد را به عنوان شغل نمی دانند. ولی خدا نکند که از یک شرکتی 5 نفر اخراج شوند آن وقت بیایید ببینید چه جو اجتماعی سنگینی به وجود می آید.

باز هم برای شما مثال می زنم و تشریح می کنم. به نظر من منطقه ما قابلییت تبدیل شدن به قطب نهالستان کشور را دارد اما چرا متقاضیان کار به این سمت نمی روند در حالی که بستر و شرایط کار در این منطقه کاملا فراهم است. شما بروید شهر کوچکی مثل دلند را ببینید چه مساحتی از آن منطقه تبدیل به نهالستان شده است؟ شاید صدها هکتار. و جالب است که غالب آنها غیر بومیانی هستند که با تلاش و جدیت به این امر مبادرت می ورزند در حالی که متاسفانه بومیان زمین های خود را فروخته اند و بدتر اینکه شاید تعدای از آنها در حال مسافر کشی اند.

 

آقاي مهندس؛  با توجه به اینکه تحصیلات مقطع کارشناسی شما مهندسی کشاورزی است, ریشه این مشکل را کجا می بینید چرا متقاضیان کار علی رغم بستر مناسب از قول حضرتعالی به سمت این مشاغل هدایت نمی شوند؟

ببینید مشکل فرهنگی است, متاسفانه در ذهن متقاضیان کار و حتی والدین آنها همان آب باریکه و یک مکان ثابت و مشخص به اسم شرکت یا کارخانه به عنوان محل کار و محل نامین امرار معاش نقش بسته است حتی با درآمد پایین تر. باور کنید با مصداق عینی می گویم. افرادی که حاضر بودند با ماهیانه 500 هزار تومان اما در یک شغل اینگونه فعالیت کنند آن هم با هر سمت و پستی.

شما همین الان بررسی کنید آیا واقعا ظرفیت تولید سبزی ارگانیک در بهشهر وجود ندارد؟ چرا باید از محصولات حالا سالم یا ناسالم هر جای دیگری استفاده کنیم؟

واقعا چرا در روستای سارو با این حجم امکان تولید توت فرنگی وجود دارد اما در شهید آباد/ کوهستان/ گرجی محله و یا در پاسند/ ریحان آباد و روستاهای دیگر این ظرفیت تا کنون به چشم نیامده؟ یعنی آب و هوای و خاک  این نقاط با هم متفاوت است؟  به نظر من ما در بحث اشتغال دچار یک فرهنگ زدگی از همان نوع شغل آب باریکه ای شده ایم.

 

اجازه بدهید داخل پرانتز از شما یک سوال بپرسم. بالاخره کسی که تحصیلات عمران, مکانیک, علوم اجتماعی و یا هر رشته غیر مرتبط با کشاورزی را دارد, عملا در ذهن اش نمی پروراند که با آن دانش وارد این زمینه هایی که شما فرمودید بشود.

من پاسخ شما را با توجه به خاطرات یکی از اساتید دوران تحصیل ام می دهم, او می گفت در در کشور محل تحصیلش غالب کارگرها دارای تحصیلات بودند, می خواهم بگویم که اتفاقا ارتباطی ندارد که حتما در همان رشته تحصیلی مشغول به کار شوند چه بسا خیلی از آنهایی که در شغل های شرکتی و اداری به قول من آب باریکه ای مشغول می شوند در جای غیر مرتبط کار می کنند. دلیل هم این است که زمینه ورود فارغ التحصیلان به طور کامل در مشاغل مرتبط فعلا وجود ندارد. به نظر من حتی یک کارشناس زراعت هم نباید در جهاد کشاورزی و پشت میز بنشیند. بلکه می تواند با توجه به زمینه هایی که عرض کردم وارد کار تولیدی شود اتفاقا قرار هم نیست بیل بزند بلکه درست این است که با داشتن آن زمینه ها و شرایط, کارش را به نحو مطلوب مدیریت کند.

 

حالا اگر آن زمینه ها و شرایط وجود نداشت چه؟ که البته مصداق آن هم وجود دارد, تحصیلکرده هایی حال در هرشته ای که نه زمین دارند نه سرمایه و نه هیچ زمینه مساعد دیگر برای ایجاد کار مستقل. برای این قشر چه باید کرد؟

خدا پدرتان را بیامرزد,  بگذارید این را هم من سوال کنم که کسی که فارغ التحصیل شده حالا در هررشته ای, انصافا چقدر درس را به معنای واقعی آن خوانده است؟ اصلا کدام دانشگاه درس خوانده است و در چه سطحی؟ حرفم این است که اگر کسی با کیفیت لازم درس خوانده باشد اصلا وارد مشاغل دولتی نمی شود چرا که اگر کسی به طور مثال دامپروری یا مرغداری را فهمیده باشد با پرورش بلدرچین کارش را آغاز می کند چون می داند که درآمدش در طی زمان از من نوعی بیشتر خواهد بود.

اصلا بگذارید مثال عینی خدمت تان بگویم, اخیرا در یکی از ملاقات های شهری با یک دکتری دامپزشکی آشنا شدم, پرسیدم چرا در اداره کل دامپزشکی فعالیت نمی کند؟ گفت : آقای سجادی به نظر شما من خودم را برای ماهی 2 میلیون تومان محصور کنم؟ و توضیح داد که خودش در روستایی با استفاده از یک آغل بلااستفاده و یک میلیون تومان کار پرورش بلدرچین را آغاز کرده است.

 

با توجه به اینکه دورانی از عمر کاری خود را دراستان گلستان گذراندید و اتفاقا آن ایام تا آنجایی که به ذهن دارم اوج درخشش اقتصادی استان گلستان بود, چه اتفاقی باعث آن توسعه یکباره استان گلستان به ویژه گرگان شد؟

بله واقعا دوران قدرتمندی به لحاظ توسعه اقتصادی بود و درست اواخر دوران مسئولیت دکتر شاعری در استانداری گلستان و  تا نیمه های خدمت جناب قناعت بود. یکی از دلایل آن جذب اعتبارات خیلی خوب بود و دیگری تیم قدرتمندی که از سایر نهادهای مرتبط خالصانه و تمام وقت کار می کردند. به نوعی هم کاربلد بودند و هم سالم. توزیع 1500 میلیارد تومان اعتبار با نیت توسعه اقتصادی واقعا انجام شده بود و نتیجه اش واضح بود.

 

                                                                        

جناب آقای فرماندار می خواهم از این بحث خارج شوم و بپرسم برای شادابی و نشاط شهروندان به ویژه بانوان و خاص تر در روستاها چه کارهایی انجام شده و یا چه برنامه هایی برای آینده تدوین شده؟

به طور حتم شما بهتر از من می دانید, در بخش فرهنگی دولت گوشه ای از کار را به عهده دارد, شاید به اندازه 10 درصد, اتفاقا در همین مقدار اندک هم تصمیم گیرنده نیست. به طور مثال مجوز کنسترتی داده می شود... برنامه ریزی, هماهنگی ها,  تبلیغات و کارسالن به اتمام می رسد اما در نهایت و به هر دلیلی اجرا نمی شود. بنابراین ابزار فرهنگی در دست دولت نیست. آنقدری هم که هست اختیار استفاده از آن وجود ندارد. واقعا چقدر حرف یک نماینده رسمی دولت در مسئله فرهنگی ولو در یک روستا از صاحبان ابزار فرهنگی جلوتر است؟

 

به هر حال اتفاقات فرهنگی که حالا بتوان نمونه هایی از آن را مثل جشنواره انار در بهشهر یا جشنواره صنایع دستی زنان روستایی در آسیابسر نام برد با همه مسایل ریز و درشتی که فرمودید, اجراشد. اما بحث من این است که چرا در همین حد هم استمرار ندارد, چرا که پیوستگی حاصل از آن می تواند در شاداب نگه داشتن فضای جامعه موثر باشد. درست است؟

ببیند من دوباره مثالی می زنم تا ابعاد بیشتری روشن شود. در همان جشنواره انار که گفتید... اگر حضور داشتید با چشم خود می دیدید که حداقل 5 بار به جلوی سن رفتم و از مجری خواهش کردم مبادا فضای جشنواره به سمت حتی دست زدن پیش برود. حال اینکه بنده به عنوان یک فرماندار عملا باید در ردیف اول می نشستم.

یا همین کنسرت اخیری که در سالن بصیرت اجرا شد چه فشار سنگینی را در قبال آن متقبل شدیم.

باز هم مثال می زنم؛ چهارشنبه سوری سال گذشته شهرداری رستمکلا اقدام به برنامه آتش بازی در دور میدان داخل شهر خود کرد و در کنارش موسیقی هم جزو برنامه ها بود. خب یک حرکت کنترل شده در چنین شب پرخطری تا حد بسیار زیاد می توانست عوارض کار را کمتر کند. آنها به این نتیجه رسیدند که آن برنامه را امسال هم اجرا کنند و اگر بدانید که چقدر من از همین حالا تحت فشار هستم با اینکه مجوز برنامه شان را از مراجع بالاتر اخذ می کنند.

 

و چقدر حرکت مناسبی است. من از همان دوران جوانی همیشه به این فکر می کردم چرا در زمین فوتبال آزادی برنامه چهارشنبه سوری را به صورت کنترل شده اجرا نمی کنند تا از عوارض حداکثری آن بکاهند؟ به هر حال باید نسبت به ایجاد یا جایگزین حرکت های جمعی کنترل شده که باعث نشاط و شادابی جامعه شود اقدام  نمود غیر از این که نیست؟

می شود گفت بله ولی این مستلزم حضور خود مردم از اقشار مختلف و مرتبط با آن برنامه است. مثلا جشنواره انار را باید باغداران انار پی گیری کنند و ما ایشان را همراهی کنیم حالا در بخش فراهم کردن بسترهای لازم از مجوز, مکان و امکانات در حد توان که البته آن هم با محدودیت هایی که قبلا گفتم همراه است اما قطعا تلاش ما برای برپایی هر چه بهتر آن در حد اعلا خواهد بود.

 

آقای فرماندار, به عنوان نماینده عالی دولت در شهرستان, با طرح پارکبانی که اخیرا در شهر اجرا می شود موافقید؟

بله موافقم چون احساس می کنم قبل از اجرای این طرح در حق شهروندان اجحاف می شد. خودروهایی که بنا به هر دلیلی از ابتدای صبح در گوشه خیابان پارک می کردند و تا ظهر مکان پارک خیلی از شهروندانی که با مثلا نیم ساعت به اموراتشان رسیدگی می کنند را اشغال می کردند با اجرای این طرح فکر می کنم این موارد کمی اصلاح شد و در حقیقت سمت و سوی عدالت اجتماعی به خود گرفت هر چند در مقام اجرا کاستی هایی وجود دارد که باید رفع شود.

 

می توانید برای ما بگویید که دوست داشتید چه کارهایی در بهشهر انجام دهید که تا بحال میسر نشد؟

یکی از آرزوهای من راه اندازی نقاط گردشگری بهشهر از جمله عباس آباد بود که تا حالا آنطور که باید نشد و در کنار آن اکوتوریسم روستایی, یعنی معتقدم اگر راههای مواصلاتی روستاهای بالادست بهینه و مطلوب شود یکی از بزرگترین ظرفیت های اقتصادی منطقه پویا خواهد شد. من با ایمان کامل معتقدم که مناطق ییلاقی بالادست منبع و مخزن درآمدزایی است.

 

ارتباط شما با اقشار و طبقات مختلف جامعه با توجه به تفاوت های فرهنگی و اجتماعی شان به چه صورت است؟

حقیقت این است که من با همه یک جور برخورد می کنم. برای من اولویت ایرانی بودن افراد است البته اگر به نتیجه برسم که مخاطب من نیازمند و مستمند است آنجا ممکن است روش رفتاری ام با او متواضعانه تر و گرم تر و صمیم تر باشد.

 

جناب فرماندار, آرامش حاکم بر بهشهر با تمام فراز و نشیب های آن تا حدودی مطلوب به نظر می رسد, این مسئله را چگونه ارزیابی می کنید؟

می شود گفت آرامش, گاهی هم می شود گفت رخوت. به نظر من همیشه و هر آرامشی نشان خوب بودن نیست. یک وقت کسی می میرد و از پس آن آرام است. گاهی شخصی نیاز مالی ندارد و جنجال به پا نمی کند اما با همه این اوصاف به نظر می رسد وفاق و همدلی بین بزرگان شهر از جمله امام جمعه محترم و نماینده مجلس بزرگوار و افراد در این سطح در آرامش کنونی که می فرمایید تاثیر گذار بوده است.

 

به نظر شما مردم چگونه و از چه روشی می توانند از پدر سیاسی و اجتماعی شهر یعنی فرماندار آن حمایت های لازم را انجام دهند؟ آیا باید تشکلی برپا کنند؟

به هر حال مردم ما فهیم و تصمیم گیرنده اند و من از این جایگاه در خصوص مطلبی که فرمودید نمی توان اظهار نظر کنم.

 

می توانید برای ما حداقل یک خاطره شیرین و یک خاطره تلخ, ترجیحا از بهشهر تعریف کنید؟

(کمی فکر می کند و چند بار کلمه خاطره را با شیرین و تلخش در ذهن مزه مزه می کند)

بله... یکی از خاطرات خوب من مربوط به یک فرزند شهید است که متاسفانه بیکار بود, خیلی هم برای جابجا کردنش تلاش کردم... چند روز پیش و بعد از مدتی وارد اتاق کارم شد. می توانم در یک عبارت و به طور خلاصه بگویم که به محض دیدنش در اتاقم شوکی به من وارد شد که انگار وا رفتم. خیلی سریع پرسیدم دیگر چه شده؟

گفت: آمدم بگویم آن جایی که برایم پی گیری کردید بالاخره کارم نهایی شد, به جرات می توانم بگویم یک نفس راحت کشیدم و از خوشحالی عمیق این خبر پشتم راست شد.

البته یکی دیگر از بهترین خاطرات خوش من مربوط به کلنگ زنی احداث پل روی سد گلورد است. چون خلاصه بگویم خیلی ها دنبال این بودند که این پل احداث نشود. اما بالخره این اتفاق افتاد و باعث خوشحالی مردم شد.

و اما خاطره تلخ من سقوط بالگرد شرکت نفت و حال همسر داغدیده مرحوم مرداسی بود که در دفتر من حضور پیدا کرده بود...واقعا آن روز خیلی به من سخت گذشت.

 

اتفاق تلخی بود حقیقتا, اجازه بدهید برای اینکه فضای بحث را عوض کنیم یک سوال متفاوت از شما بپرسم. آقای سجادی, دوست دارید کدام شخصیت را از نزدیک ببینید و با او ملاقات داشته باشید؟

رهبر انقلاب, البته قبلا هم ایشان را دیده ام ولی باز هم دوست دارم ایشان را ملاقات کنم. و البته آقای خاتمی را.

 

در زندگی تان اهل مشورت هم هستید؟

بله حتما و البته استخاره که در کارهای مهم مثل ازدواج و شغل از آن بهره بردم و به آن عمل هم می کنم.

 

و عموما از چه کسانی مشورت می گیرید؟

 دو سه تا از پسر عمو ها هستند که معمولا از آنها مشورت می گیرم و در مواردی هم از همسرم.

 

با توجه به مشغله کاری تان آیا به بازار هم می روید؟ ساده تر اینکه خرید خانه هم انجام می دهید؟

اصلا معمولش این است که خرید خانه با من است, مثلا همین امشب خرید نان با من است.

 

جای خاصی برای خرید دارید که مثلا مردم آنجا را برای رسیدگی به امور مربوط به شما هدف قرار بدهند؟

راستش معمولا از عمده فروشی ها خرید می کنم.

 

اینطوری خیال خودتان را راحت می کنید و هر چند گاه یکبار خرید می کنید درست است؟

نه اتفاقا بیشتر به خاطر به صرفه بودنش.(با خنده)

 

یک سوال خیلی خودمانی, آقای درزیان استقلالی است و من پرسپولیسی...

(هنوز سوالم تمام نشده که با همان صراحت لهجه خاص خودش می گوید)

 من پرسپولیسی ام...(خنده) تعارف هم ندارم (و دوباره تکرار می کند) من پرسپولیسی ام... منچستری ام...بارسلونی ام .... هامبورگی ام... دیگر کجا مانده است؟... (مکث) در ایتالیا هم طرفدار تیم آث رم هستم.

 

پس با این حساب فوتبال بازی می کردید؟

بیشتر فوتبال

 

و دیگر چه؟

یک زمانی هم جودو

 

با استاد تقی پور؟

بله با آقای تقی پور- شهید قلندری – و همین آقای ریاحی که خیلی ها با شعار مرگ بر آمریکا می شناسنش. (لبخند می زند)

 

خیلی خوب است که راحت می گویید طرفدار چه تیمی هستید. واقعا تابویی بود این ابراز علاقه.

چه ایرادی دارد که دیگران علاقمندی بنده نوعی را نسبت به تیمی بدانند (و با لبخند ادامه می دهد) به طور حتم مشکل مملکت ما ابراز این علاقمندی ها نیست.

 

رابطه شما با آشپزی چطور است؟

خوب است, ماکارانی, عدسی, پلو و از این دست غذاها را بلدم درست کنم

 

و نظافت منزل چطور؟ مثلا جارو برقی؟

بله, انصافا هر کاری که از دستم بر بیاید انجام می دهم.

 

در طول روز معمولا چند ساعت کار می کنید؟

معمولا 7 صبح بیرون می زنم و حداقل تا 10 شب هم درگیر هستم. هر چند شاید 7 شب به منزل برسم ولی لااقل تا 10 شب درگیر تماس ها هستم.

 

با این حساب برای مطالعه هم که وقت ندارید؟

البته برای کتاب که نه ولی اگر وقت داشته باشم حتما چند سایت خبری را مطالعه می کنم. البته باید بگویم کانال های مجازی مختلف و ترجیحا سیاسی شهر را هم چک می کنم.

 

آقای فرماندار بزرگترین آرزویی که دارید چیست؟

بزرگترین آرزوی شخصی من سفر زیارتی مکه و کربلا بود که به لطف خدا میسر شد و الان بزرگترین آرزوی من عاقبت به خیری فرزندانم است.

 

چند تا کلمه خدمت تان عرض می کنم, لطفا اولین چیزی که به ذهن تان می آید بفرمایید.

 

بهشهر : اول و آخر زندگی

مردم : عشق من هستند

همسر : همه چیز من

محبوبیت : بدون غرور خوب است.

شهرت : آن هم بدون غرورش خوب است

حسادت: اصلا

سیاست : پدر و مادر ندارد

مقام معظم رهبری: خدا حفظش کند

امام خمینی : هویت ما از ایشان است

آیت اله هاشمی : مرد مصلحت و تعقل

روحانی : شجاعت

احمدی نژاد: ریس جمهور دو دوره !

خاتمی: اخلاق

 انتخابات : رقابت سالم

شهرداری: سختی

فرمانداری : سخت ترین کار

محبت : خانواده

رشوه : خدا کسی را با آن امتحان نکند

تلگرام : خوب

سید خالق سجادی : یک آدم ساده و بی شیله پیله

هفته نامه پیام کشاورز:  خوب و موثر و البته چالشی است

خیلی وقت تان را گرفتیم, در پایان اگر ممکن است یک پیشنهاد, توصیه و یا یک حرف صادقانه و بی پرده با مردم بهشهر داشته باشید.

این قدر ساده نباشیم.

 

ممنون از اینکه وقت تان را در اختیار ما گذاشتید, از طرف هفته نامه کشاورز و سایت خبری- تحلیلی اف پرس و همه مخاطبان آن در سال جدید برای شما آرزوی سلامتی و موفقیت داریم و نوروز 96 را خدمت شما و خانواده محترم تان تبریک عرض می نماییم.

من هم سال نو را به همه مردم بهشهر, شما و خانواده های محترم تان تبریک عرض کرده و برای همه آرزوی سالی خوش را دارم.

و حرف پایانی:

خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کند

آمین

 

تهیه و تنظیم: حسن آقاجانی

  نسخه چاپی

اخبار مرتبط




نظرات بیندگان


ارسال نظر





نظر شما

نظر شما بازدید کننده گرامی نسبت به نسخه آزمایشی سایت خبری تحلیلی الف پرس ؟


بسیار عالی
عالی
متوسط
ضعیف